برای عزیزه ی ۱ ماهه دعا کنید

Bando . نوشته شده در دسته‌بندی نشده 45 نظرات 8

بغض فلوت می نویسد : 

حالا که دارم می نویسم دستانم از لرزیدن امانم نمی دهد . ماجرا این شد دیروز عصر ساعت ۴:۳۰ دختر برادرم از بالای تخت خواب برروی لیوانی افتاد و به اندازه دو اینچ بالا گوشش گود شده است. اغما ء ، تهوع وبعد از جیغ مادرش دختر برادرم عزیزه گریه کرد. همه توی خانه سرگردان بودند چکار کنند ماشینی نبود ، بخودم گفتم زنگ بزنم آزانس چاه مبارک . دنبال گرفتن شماره بودم یادم امد اگه قرار منتظر آژانس توی منطقه عسلویه باشم . قضیه همان مرحوم خواهرم می شیم که سال ۸۲ به رحمت خدا رفت. یه دفعه بیاد دوستم توی چاه مبارک افتادم زنگ زدم ان تازه از سربازی آمده بود خسته وکوفته با تمام دقت وسرعت زیاد (به اجبار) آمد روستامون ( روستای خیارو واقع در منطقه عسلویه از مناطق ویژه ) پدرش سرکار بود . من ومادرش پیش درب منتظر دوستم ایوب بودیم. یسرادختر برادر دومیم داشت از نالا از ترس دختر عموش آسمان را به زمین می آورد . سرگردان توی ماشین دختره را به کجا ببریم. آخ که بیمارستانی در منطقه نیست. سه راه خیارو حدود دو دقیقه مبهوت و ماتم ماشین استاده بود. کجا بریم پارسیان که سی تی اسکن ندارد . لامرد از آن خبری نداشتیم ( ایوب زنگ زد گفتند فقط شیف صبح ) چاه مبارک که واویلااااااااااااااااا هیچی ندارد حتی فقط یک مطب عمومی . عسلویه ………. نمی دانستیم گفتیم چاره ای بجز منطقه ویژه نیست. ایوب پایش از لرزیدن امان نداشت روی گاز ماشین بدجور فشار می داد مادرش فقط نگاهش به عزیزه بود که درآغوشم سفت گرفته بودم ومن زیر زبانم به خدا متوصل شده بودم وخدا یا خدا می کردم. به درب منطقه ویژه رسیدم واز آنجا به درمانگاه اولین بارم به انجا می رفتم به آقا منشی رفتیم سلام کردیم جواب نداد. سلام کردم باز جواب نداد با عصبانی گفتم اول برو خودتو شفائ کن بعد مسئول بیماران مردم شو. فهمید قضیه چی ما را داخل مطلب عمومی فرستاد دکتر گفت اینجا هیچی نیست…..!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ احساس کردم قلبم گرفت مردمک چشمانم سفید شدند وآی خدای من . حالا چه خاکی برسم بزارم. بخدا همان لحظه یاد آور ادعای مسئولین عسلویه افتادم ویاد ۱۰۰ ونمی دانم چند میلیاردی که مقام رهبری به منطقه اختصاص داده افتادم بعد یاد جلالیان وبخشداری ………….. ویاد بیمارستان نیمه کاره عسلویه . عزیزه ۹ ماه است . چکار کنم ؟؟؟؟؟ با یک اشک گفتم خدا …………؟!!! دکتر سرش را تکان داد وگفت زود دختره را ببرید کنگان. از منطقه ویژه بیرون آمدیم چطور خبر به پدرش بدم(توی شرکت کار می کرد ) ایوب گفت پس کجا حرف مسئولین که ما این کار کردیم واین کار کردیم چکار کردند . مادر عزیزه گفت: وآی دخترم تا کنگان میمیره. منم هم گفتم : لعنت به زندگی در عسلویه که در آن بومیان ذلیل شدن. به برادرم زنگ زدم. خبرغیر متوقه بود. برادر بدون اخذ اجازه از فاز بیرون آمد دوستانش هم دنبالش بودم که ببیند چه خبر است . داداشم باور نمی کرد . تلفن به تلفن از خانه برامون زنگ می زدند . برادرم از ایوب التماس می کرد که تندتر برود نمی شد. اخر به بیمارستان کنگان رسیدم . گفتن عصر دکتر متخخص مغز واعصاب نیست. بروید خصوصی. رفتیم خصوصی. هرجا می رفتیم اوژانسی وارد میشدیم.دکتر دست روی سر عزیزه زد گفت : زود دختره ببرید بوشهر. من از تعجب شاخ دارودم واسه چی ؟ گفت اینجا سی تی اسکن نیست!!!!؟؟؟ داداشم یخش زد. منم پرسیدم پس کجا که می گویند سی تی اسکن در کنگان است . گفت خرابه!!!! آقا دکتر کی توی کنگان وعسلویه چی درستی داشتیم تا حالا این دومین بارش باشه . این همه پول جارو می زنند شهرستان ها وتهران. توی ماشین لباس کار داداشم با لباس عادی خودکم عوض کردیم وداداشم با مادرش وعزیزه به طرف بیمارستان بوشهر شدند. ولی قبل از رفتن برق چشمان عزیزه گریه ام را شکافت وسیر اشک شدم . یسرا دختر برادر دومیم بی تاب با ما بود وگفت چرا می خواهند ببرند بوشهر ؟ جوابی نداشتم ایوب با تمام عصبانی گفت : عمو برو از مسئولین محترم منطقه و شهرستان بپرس !؟ برو از آنها پبرس ؟! بخدا اگه بجه شان بود تمام دنیا را زیررو می کردند ودر همان ساعت بهترین متخصصان و حتی در یک ساعت بیمارستان می زدند.!!!! حالا عزیزه در بیمارستان بوشهر بستری شده وگفتن شاید نیاز به عمل جراحی سر شود. دوستانم من اول امیدم بخدا بعد به دعای شماست. ودیگر به هیچ کس امیدی ندارم. ولی بیاد بگویم جان ما امانتی در دستان شما کسانی که می توانید عسلویه را آباد کنید است. خدای هست که ناظر است. قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم : هر شخص مسئول است وهر مسئول ، مسئول از رعیت خویش است.





http://boghz-e-folout.blogfa.com/


پی نوشت : این حادثه می تواند زنگ خطری برای کسانی باشد که حقوق دیگران را زیر پایشان له کرده اند! به گوش باشید ! حتی قبل از آن آخرتی که شاید به آن اعتقادی نداشته باشید !!! ، دنیایی هم هست.دنیایی و انسان هایی که حق پایمال شده ی

بازتاب از سایت

نظرات (8)

  • ahmadi

    |

    خدا شفایش دهد .

    پاسخ

  • دانستنی های من ...

    |

    اللهــــم اشفــــهاااا اللهــــم اشفــــهاااا اللهــــم اشفــــهاااا 🙁

    ……….به گوش باشید!

    پاسخ

  • ساحل

    |

    سلام خیلی ناراحت شدم .دعایش کردم این خبر را در وبلاگ اندیشه ورز دیدم .

    زندگی شطرنج دنیا و دل است … قصه پر رنج صدها مشکل است … شاه دل کیش هوسها می شود … پای اسب آرزوها در گل است … فیل بخت ما عجب کج میرود … در سر ما بس خیال باطل است … مهره های عمر من نیمش برفت … مهره های او تمامش کامل است … ما نسنجیده پی تسخیر او … غافل از اینکه حریفی قابل است

    پاسخ

  • میرزائی

    |

    سلام جایی بسی تأسف برای مسولان شهرستان کنگان و استان بوشهره

    پاسخ

  • jalil

    |

    بنی آدم اعضای یکدیگرند … که در آفرینش ز یک گوهرند

    چه عضوی به درد آورد روزگار … دگر عضو ها را نماند قرار

    تو کز محنت دیگران بی غمی … نشاید که نامت نهند آدمی

    واقعا اگه انسان نسبت به دیگران هیچ اهمیتی نشان نده و در محنت اونا شریک نباشه آدم نیست.

    اللهم اشف کل مریض خصوصا هذه طفله الصغیره آمین

    به امید اون روزی که همه ما منطقه عسلویه رو بسازیم نه کسان دیگر

    موفق باشی

    پاسخ

  • مطهره

    |

    سلام
    خدایا به این مسئولین یه شفایی بده….

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

روستای بندو در جنوب کشور و در استان بوشهر و هم مرز با استان هرمزگان واقع شده است. جمعیت این روستا بیش از 700 نفر می باشد که همه ی ساکنین آن به زبان عربی صحبت می کنند.
این سایت برای معرفی داشته های روستا و شهرستان عسلویه ، انتشار اخبار و فعالیت های جوانان این منطقه راه اندازی شده است.
از افتخارات سایت به کسب رتبه برتر در جشنواره ملی جوان ایرانی می توان اشاره کرد.