کاش این روز هر روز تکرار می شد

Bando . نوشته شده در دسته‌بندی نشده 195 نظرات 19

به قلم :علی سالمی

ماه مبارک رمضان روزهای آخرش را سپری می کرد.صحبت از روز عید بود.زن ها هم بد جور مشغول خونه تکونی و جارو کردن کوچه های خاکی جلو درب حیاتشان بودند.مردها هم برای خرید شیرینی و لباس سر از چاه هبارک و عسلویه و پارسیان  در می آوردند.جوانان هم مثل همیشه به دنبال بهترین لباس و خوشتیپ شدن خودشان بودند.بعضی ها لباسی بودند که مبادا تکراری باشد و بعضی ها رفاقت و صمیمیتشان حکم می کرد که تیپشان یکی باشد!

خلاصه شب  عید فرا رسید

کوچه پس کوچه های روستا با تراکتور شهرداری شهرداری (دهیاری) آبپاشی شده و از تمیزی داشتند برق می زدند.همه در استرس خاصی بدند.همون استرس طبیعی روز عید که مبادا چیزی از غذا و شیرینی کم باشه.

آخر شب غذای عید به مشام میرسه .خودشه همون غذای سنتی  عرب منطقه جنوب ایران یعنی “هریسه”.که گفته میشه حتی تو سفره ی شاه هم بوده!

صبح عید  که صدای الله اکبر الله  اکبر  از مناره ی مسجد تو فضای خوش کوچه ها می پیچیده و عطر خاصی به اونا می داده ،تو خانه های پر جمعیت هر کدام دوست داشت زودتر دوش بگیرد و راهی مسجد شود.(به دعوا هم میرسید!!؟؟.نمی دونم نمی دونم..شاید)

بوی غذای خوش از یه طرف و بوی  طرف دیگر در روستا پیچیده بود.

وای روستا چقد دوست داشتنی شده بود! همین جا بود که دوان دوان از خانه زدم بیرون ..

بعد از تموم شدن نماز عید مثل همیشه خطیب بالای منبر رفت و خطبه هایش را خواند ..دوربین های فیلمبرداری و از این قبیل  تو هر زاویه ی مسجد به چشم می خورد.همین عکسها هم روزی یاد گاریهایشان را به رخ خواهند کشید.

سخنرانی  خطیب روبه اتمام بود .حضار منتظر آغوش گرفتن همدیگر بودند.خلاصه خطبه هم تمام شد.مردم با شوق و حس خاصی همدیگرا در آغوش می کرفتند و می بوسیدندو از همدیگر حلالیت می طلبیدند.این روز چقدر بزرگ بود بزرگا برای بوسیدن کوچکترها خم می شدند و کوچکترها هم به نشانه ی احترام  اونها رو روی پیشانی می بوسیدند.شعله های  کینه و نا خوشیها همون لحظه ها خاموش می شدند و به تاریخ می پیوستند.امیدوارم همیشه خاموش باشند.کینه های قدیمی و دلخوری ها به بهونه همین روز  جای خودشان رو به خنده و شادی می دادند.

آمپر خوشحالی  همه بالا زده بود

.بعضی ها  غرق اشک خوشحالی بودند و بعضی ها هم به یاد دوستان یا فرزندان از دست رفته شون.اشکاشون جاری می شد ولی همه در خوشحالی نقطه ی اشتراک داشتند.بی شک خداوند هم از این روز لذت می برد چون خداوند مهربان است و مهربانی را در میان بندگانش دوست دارد.

کم کم مسجد خالی میشد .مردم بعد از یک ماه روزه  داری ، تو اون روز خوردن و آشامیدن براشون دیگه مجاز شده بود.از نظر پزشکی صد در صد معده ها تعجب میکردند.

همه روی سفره های رنگین که دسته جمعی  و از همه جا یه جور غذا  داشت می نشستند. خوشحالی موج می زد.باور می کنید مغازه داری که حتی یک آدامس  هم قرض نمی داد ، تو همین روز  شاید صدها نوشابه بین مردم تقسیم کرد!

 

 

 

 

 

دیگر نزدیک ظهر بود و الان نوبت دختر خانمهای روستا بود که این کار را در خانه های دوستانشون ادامه بدن.

روز یکیشنبه ۲۹شهریور ۱۳۸۸ خورشیدی مصادف با عید سعید فطر .

تنها آرزویی که دارم ،””””کاش این روز هر روز تکرار می شد””””

نظرات (19)

  • دختر جنوبي

    |

    سلام
    واقعا زيبا بود
    قشنگ تر از اين هم اصلا نمي شد
    واقعا هم اي كاش اين روز هر روز تكرار مي شد
    موفق باشيد

    پاسخ

  • القناص

    |

  • عجب

    |

    چی چی هر روز تکرار شود بدون کارشناسی و فکر داریمن نطر میدیدن آ خداوند با حکمتش سالی یه بار گداشته که زده نشیم اگه هر هفته یه بار عید بشه دیگه کرمون تمومه

    پاسخ

  • عمو

    |

    سلام خوبی عمو؟ چه اکنش؟ کاش هر روز تکرار میشد! اون محبت و صفا اون صمیمیت اون همدلی و اون با هم بودن .. و آرزوی درک همدیگه که بیاییم فقط همدیگه رو درک کنیم
    موفق باشی عمو

    پاسخ

  • شهدای نفت

    |

    وبلاگ شهدای نفت چاه مبارک..
    نظر قشنگ شما عامل پیشرفت ماست.

    پاسخ

  • خـــــلــیـج نــــایــبنــد

    |

    ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام.
    ویبلاگ قشنگی و خیلی جالبی داری. ولی عید هر روز اگه تکرار بشه عشق و صفا و مهربانی که در آن وجود داره برای مردم بی اهمیت میشه و دیگر مثل هر سال که دو بار مردم همدیگه را در اغوش میگیرن کسی اینکار نمی کنه و کینه ها بدتر میشه .
    توی قسمت عین الساده هم عکسهای خیلی قشنگی گذاشتین که من یکی هنوز حتی به گوش اسم همچین جاهایی را نشنیدم چه برسه به دیدن .خیلی مشــــــــــــــــــــــــتــــــــــــــاق دیدن شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم.
    موفـــــق بــــــــــــــــــــــــــاشـــــــــــــید

    پاسخ

  • -×××-

    |

    سلام
    خوبی عبدالصمد
    ما هم تو کنگون این مراسمات رو داریم
    خوشحالم با شما اشنا شدم
    مطلب قشنگی بود
    موفق باشی

    پاسخ

  • مصطفی زارعی

    |

    آره شما راست میگین کوشکنارجز’ استان هرمزگانه اما تو محدوده پارک ملی دریایی نایبنده وزیر نظر اداره کل حفاظت محیط زیست استان بوشهره.تصاویر هم مربوط به روستاهای واقع درمحدوده این پارک بوده است.

    پاسخ

  • عزيز مصر

    |

    موفق باشي عزيزم به بچه هاي بندو سلام برسون.
    اينجا خيلي جامون خوبه. جات سبز. 😐 😐 😐

    پاسخ

  • موری

    |

    ***موری***

    ..غذاهای محلی روستای بندو..

    پاسخ

  • oooo.....oooo

    |

    یعگوب خلیتنا انسیر گبندیه!!!
    وینک !!؟؟؟
    ماااااااااااااااااااااااامیش؟؟!!! 😯

    پاسخ

  • عین الساده

    |

    عین الساده ی سبز
    به ما سر بزنید …نظر یادتون نره عزیزان..

    پاسخ

  • حسینی زبار تیم پیام

    |

    آقای عبدالصمد محمدی سلام
    شما جزء نفراتی بودید که بازی استقلال و پرسپولیس را درست پیش بینی کرده اند
    پس منتظر قرعه کشی باشید ما در حضور بازیکنانمان قرعه کشی می کنیم و اسامی برندگان را در سایتمان خواهیم نوشت.
    از اینکه گاهی اوقات به ما سر می زنی متشکرم

    پاسخ

  • ولد الدیره

    |

    عنایت بفرمایید در مورد روستای تمیمی (نایبند امروزی) توضیحات بیشتر بفرمایید ممنون میشم

    پاسخ

  • جک اسپارو

    |

    درودبرانسان بزرگ وبلاگ جالبی دارین
    سربلندبمان
    صبح نزدیک است………….

    پاسخ

  • عبدالصمد

    |

    جک…
    یه کهکشان تشکر..

    پاسخ

  • پری ناز

    |

    سلام

    چه باحال

    ۱ هفته اختلاف سنی

    پاسخ

  • VALY

    |

    BABA EN KHE KHORAFATYE DEGE KHOLASE DEHATY MOVFAG BASHI

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

روستای بندو در جنوب کشور و در استان بوشهر و هم مرز با استان هرمزگان واقع شده است. جمعیت این روستا بیش از 700 نفر می باشد که همه ی ساکنین آن به زبان عربی صحبت می کنند.
این سایت برای معرفی داشته های روستا و شهرستان عسلویه ، انتشار اخبار و فعالیت های جوانان این منطقه راه اندازی شده است.
از افتخارات سایت به کسب رتبه برتر در جشنواره ملی جوان ایرانی می توان اشاره کرد.