پسری در ترمینال

Bando . نوشته شده در دسته‌بندی نشده 123 نظرات 11

ظهر بود. تازه از راهی دور و دراز آمده بودم. آفتاب بندر مستقیم به سر و صورت و حال و هوای ما بدجور گیر داده بود. گرما آنقدر شدید بود که آدم در هوای بیرون کوچه و خیابان کلافه می شد.
خسته بودم.
تاکسی گرفتم برای ترمینال که در همان نزدیکی ها بود. باید هرچه زودتر می رسیدم ..
۱۰ دقیقه بعد جلوی ترمینال شلوغ بود. برای گرفتن بلیت به داخل ترمینال رفتم. دستفروش ها هرجای آن حاضر بودند. گوشه های آنجا را اشغال کرده بودند. مسافرین هم مانند مور و ملخ ریخته بودند. جمعیت زیاد بود. و مقصد ها هم مختلف.

وسط سالن انتظار بودم. ایستاده داشتم استراحت می کردم. یک لحظه احساس کردم یکی دارد کفشم را پاک می کند. نگاه کردم. کودکی را دیدم که فکر نکنم سنش به ۷ سال برسد. نشسته بود و ابری در دستش داشت. کفشهای سفیدم که تمیز بودند را پاک می کرد!

روبه من کرد و گفت: می شود ۱۰۰ تومن!

در جای خود میخکوب شدم. خداوندا اینجا کجاست و این دیگر کیست؟
به او گفتم: مگر تو پدر نداری؟ گفت نه ولی مادری دارم ناتوان است. دلم برایش سوخت.

چند دقیقه بعد دوباره چشمم به او و خواهر کوچکتر از خودش افتاد. داشتند کفش دیگری را پاک می کردند.
با خودم فکر کردم یعنی این خواهر و برادر نمی توانند به آینده ای خوب فکر کنند؟ آیا برای همیشه محکوم به این کار هستند؟ نمی توانند افرادی مفید و نیکو هم برای خودشان و هم برای جامعه باشند؟
ایا سرنوشت نمی تواند عوض شود و آنها یک سال بعد که ۷ ساله می شوند به مدرسه بروند؟ یعنی اینقدر مردم به کارهای خودشان مشغولند که همنوع خودشان را فراموش کرده اند؟! هر روز به فکر کیسه ی پولشان است ولی این دو نفر دارند اینطور مظلومانه روزهای خودشان را می گذرانند.

هر آنچه داشتم به او دادم و از آنجا دور شد.

نظرات (11)

  • حقوقی های 88دیر

    |

    با سلام وقبولی طاعات وخدا قوت.وب زیبایی داری.خرسندیم دوستان هم استانی فضای مجازی را برای ارتباط با یکدیگر انتخاب کرده اند.به وبلاگ ما هم سر بزنید ونظر خود را ابراز فرمایید.منتظریم.

    پاسخ

  • ساحل

    |

    سلام دوست عزیز/طاعات شما هم مورد قبول درگاه حق این مطلبت قلبم را به درد آورد و اشکم را جاری / چقدر ما گرفتار خود شده ایم که غافل از هم نوعانمان هستیم /چه بلایی بر سرمان آمده ؟این گونه شتابان به کجا می خواهیم برسیم ؟؟؟؟؟؟؟
    دوست عزیز با ناگفته هایی از کنگان به روزم تشریف بیاورید

    پاسخ

  • عشق کنگان

    |

    سلام
    وبلاگ عشق من کنگان بروز شد
    با تشکر

    پاسخ

  • امل

    |

    من آپـــــــــــــــــــــــــــم
    $▪▪●▪▪●من آپـــــــــــــــــــــــــــم
    $▪▪●▪▪●من آپـــــــــــــــــــــــــــم
    _$▪▪●▪▪●من آپـــــــــــــــــــــــــــم
    ___$▪▪●▪▪●من آپـــــــــــــــــــــــــــم
    ______$▪▪●▪▪●من آپـــــــــــــــــــــــــــم
    ________$▪▪●▪▪●من آپـــــــــــــــــــــــــــم
    ___________$▪▪●▪▪●من آپـــــــــــــــــــــــــــم
    _____________$▪▪●▪▪●من آپـــــــــــــــــــــــــــم
    ______________$▪▪●▪▪●من آپـــــــــــــــــــــــــــم
    ______________$▪▪●▪▪●من آپـــــــــــــــــــــــــــم
    ______________$▪▪●▪▪●من آپـــــــــــــــــــــــــــم
    _____________$▪▪●▪▪●من آپـــــــــــــــــــــــــــم
    ___________$▪▪●▪▪●من آپـــــــــــــــــــــــــــم
    ________$▪▪●▪▪●من آپـــــــــــــــــــــــــــم
    ______$▪▪●▪▪●من آپـــــــــــــــــــــــــــم
    ___$▪▪●▪▪●من آپـــــــــــــــــــــــــــم
    _$▪▪●▪▪●من آپـــــــــــــــــــــــــــم
    $▪▪●▪▪●من آپـــــــــــــــــــــــــــم
    $▪▪●▪▪●من آپـــــــــــــــــــــــــــم
    $▪▪●▪▪●من آپـــــــــــــــــــــــــــم
    $▪▪●▪▪●من آپـــــــــــــــــــــــــــم
    _$▪▪●▪▪●من آپـــــــــــــــــــــــــــم
    ___$▪▪●▪▪●من آپـــــــــــــــــــــــــــم

    پاسخ

  • من بندوی

    |

    😥 😥
    اره وقتی پول مردم اون ور سومالی فرستاده میشه اونم خاطر جلوه نمودن کشور ایران در جهان
    از کودکان تهی دست وبیچاره کشور خبر ندارند.فکر کنم این هم توسعه پایداردیگه
    موفق باشی

    پاسخ

  • حمید

    |

    سلام دوست عزیز
    من دوست دارم بدانم نظر شما درباره توسل کردن چیست؟
    خوشحال می شوم به وبلاگم بیایید و نظرتان را برایمان بیان بفرمایید
    منتظرتان هستم


    سلام دوست عزیز … اومدم و مطلبتون رو خوندم .. نظر هم دادم

    پاسخ

  • حقوقی های 88دیر

    |

    با سلام.خلاصه ای از گزارش ما از بزرگراه دیر- بوشهر.حتماَ بخوانید.


    علیکم السلام. خوندم!

    پاسخ

  • زری

    |

    سلام

    اره کاش یه نمه زیر ژامون رو هم نیگاه میکردیم ببینینم چه خبره نه اینکه اون بالا بالاها رو ببینم و حس کنیم مسلمونیم و ….

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

روستای بندو در جنوب کشور و در استان بوشهر و هم مرز با استان هرمزگان واقع شده است. جمعیت این روستا بیش از 700 نفر می باشد که همه ی ساکنین آن به زبان عربی صحبت می کنند.
این سایت برای معرفی داشته های روستا و شهرستان عسلویه ، انتشار اخبار و فعالیت های جوانان این منطقه راه اندازی شده است.
از افتخارات سایت به کسب رتبه برتر در جشنواره ملی جوان ایرانی می توان اشاره کرد.